خرید بک لینک

اگه کلیستنیکس کار کردید شل نکنید! امروز بعد از سه ماه شل کردن رفتم سمتش و فقط دویست تا شنا و بیست تا بارفیکس جلو بازو و پشت بازو زدم حالم بد شد الانم دستام میلرزه... مگه سنگین زدم؟... سیزدهمین خرما را میخورد... سپس چهاردهمی را...

Cm

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

غرق فکرش بودم، ترمزم نگرفت، زدم، یه جاش بم گیر کرد، کشیده شد و همه چی به زمین ریخت. صاحبش اومد با قد و ریش بلند و بازو و صدا و سبیل کلفت عربده کشید: آششششغالِ پدرسوخته, ی آشغاااال... "ک" نداشت ولی چرا

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

داشتم میرفتم اون سمت. کدوم سمت؟ همون سمتی که میم میم رو میدیدم... (با ریتم نخون ریتم نداره) یه موتورسوار گفت بچه خوبی هستی.. شایدم گفت خوب بچه ای هستی :|| .. چند سالته؟ با یه صدا به بمی وویسم گفتم چه فرقی برای شما داره؟ :| و وحشیانه ادامه دادم. چه خوش گفت سپی(کلیک).

کامنت داشتم نمیدونم جوابشو فرستادم یا نه.

Cm

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

- اینجا چکار میکنی؟+ :)- کتابخونه؟ :)+ نه :)- نماز؟ :))+ اون که یه ساعت پیش بود.- خونتونو عوض کردید؟ :)))+ نه :)- این طرفایید؟ :))))+ نه :)- پس چی؟ :)))))+ مسیرم میخوره به اینجا(پوزخندی می آید)...تسلی

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

خواجه پشمکمو زدم و با ته ریش رفتم اونجا.پسرک گفت دیر اومدی تموم شد.بیحس گفتم چی میگی...به خودم اومدم دیدم روبرومه.- سلام :)+ سلام(نیشم تا بناگوش باز)- بمون چای بخور.+ تموم نشد؟- نه الان شروع میشه(بچه

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

امروز که به این زیبایی شدم چرا باید سه شنبه نباشه؟؟(اعتماد به سقف را میشکافد) و سه شنبه ای که زیباترین پسر شهر شده بودم(اعتماد به اوزون تروپوسفری را میشکافد) چرا باید زمانبندیم به هم بریزه؟ دیرتر رفتم

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

دارم یه سفارش اینترنتی میدم. پناه, بر خدا. پارسال یه کتاب سفارش دادم، وقتی پرداخت کردم دیدم اشتباهه O_O کامنت و تلفن و همه کاری کردم تا لغوش کنم ولی فرستادنش. هدیه!! رو وا نکرده پس فرستادم(چه سریع ریتم

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

چرا من اینقدر با آدمایی که یه دهه ازم بزرگترن دوست میشم؟رفتم با یکی همسن خودم دوست شم بعد یک و نیم سال، دارم با برادر بزرگترش دوست تر از خودش میشمباز صورتمو خلوت کردم رفتم ببین,مش خودش نبود برادر بزرگت

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

رفتن به یه کوچه رسیدن که سر تا تهش پر از معتاد بوده، میخریدن و میکشیدن. اونا اینا رو دیدن کرک و پرشون ریخته فرار کردن، اینا هم فریاد زدن: ایست. مطمئن شدن برای جمع کردنشون اومدن، هر چی زده بودن پریده, و

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

یه هفته زیباترین پسر شهر شدم نیومد، هفته بعد باز به خودم رسیدم تیشرت پوشیدم نیومد. بیشتر به خودم رسیدم برادرشم نیومد... ایستگاه صلواتیشون جمع شد کلا کسی نیومد... به غلط کردن افتادم توبه کردم. رفتم سمت

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:24

صفحه بندی